یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

درباره بلاگ


در من ، فریاد های درختی ست،
خسته از میوه های تکراری...
(گروس عبدالملکیان)

طبقه بندی موضوعی
۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۲

اولین اشتباه

عشـــــــق ترسناک ترین واژه ی دوست داشتنی مبهم واقعی این روزهاست... یک اتفاق ناشناخته... از خودم پرسیدم آدما کی میفهمن عاشق شدن یا فقط دیگری رو به عنوان دوست ، دوست دارن؟ خودم بهم گفت : وقتی عاشق بشی این واژه ی مبهم به شفافی آب میشه. و من هنوز حرف خودم رو نفهمیدم. وقتی چیزی ناشناخته س و هست چجوری یکدفعه ای میبینیمش و میشناسیمش و میفهمیم عشقه؟ به نظرم نصف آدمایی که فکر میکنند عاشقند و عشق و دیدن و شناختن ، اشتباه کردن... یه چیز دیگه ای رو با عشق اشتباه گرفتن... چون اگه اشتباه نمیگرفتن ، هیچوقت عشق به یک اتفاق ترسناک مبهم تبدیل نمیشد... فقط خواستنی میموند و آدما لازم نبود عاشق بشن. عاشق به دنیا می اومدند. و وقتی که خدا رو که تو چشمای دیگری میدیدن تصمیم میگرفتن تا آخر عمر باهاش بمونن. همه ی این مصیبت های شناسایی عشق واقعی از احساس های مبهم ناجور انسانی ، تقصیر یک اشتباه بود.اولین اشتباه. که نه تقصیر حوا بود نه آدم نه حتی ابلیس. تقصیر اون گندم بود. که نا خواسته بود. بود و باعث شد آدم و حوا با هم اشتباه کنند. و از اون به بعد هر با هم بودنی رو نسل آیندشون، عشق معنا کنند!!!!!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۲۳
الهام اسماعیلی

نظرات  (۲)

تقصیر گندم نبود تقصی آدما بود ولی آدما خوب بلدن خودشون رو قایم کنن پشت اشیا...آره جونم.
منم تازه وبم رو راه انداختم دوست شیم؟
۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۷ حسین غلامى خواه
آره واقعا پیچیده ست.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی