یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

درباره بلاگ


در من ، فریاد های درختی ست،
خسته از میوه های تکراری...
(گروس عبدالملکیان)

طبقه بندی موضوعی
۲۷ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۳

پنجره

مشکل اینجاست...


اندیشه های من پی لبخند تو میگردند...وقت اذان صبح یک نفس لبخند تورا میخواهند.

و تو دیواری و...

من هم.

این همه یکرنگی بس نیست؟!

اما من از این همه تنهایی بیزارم.میخواهم برای روحم یک سبد گل نارنجی خورشید بخرم از بازار آسمان .

میخواهم هر روز ، سر کوچه خنکای دم صبح، آن زمان که هنوز خورشید طیف نارنجی اش را نپاشیده بر زمین ، 

چشمم بیفتد به نگاهت.

میخواهم از معمار نگاه ها کمک بگیرم.

دل بکنم از چند آجری و یک دل ، در دلم بکارم.

راستش، میخواهم اسم دلم را پنجره بگذارم.

پای پنجره چند تایی مریم و شمعدانی و رز بکارم.

میخواهم دیوار باشم اما داشته باشم پنجره ای رو به نگاه تو.

و تو باشی هر روز.که نگاهت کنم و در خیالم روی لبهایت لبخند آرام،بنشانم.


از اول هم گفتم.اندیشه های من پی لبخند تو میگردند.حتی اگر در پس و پیشش حرف دل کندن باشد.

مهم نیست.

مهم آن منحنی زیبای رخ مهتاب خودِ توست.

(:


الهام.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۲۷
الهام اسماعیلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی