یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

درباره بلاگ


در من ، فریاد های درختی ست،
خسته از میوه های تکراری...
(گروس عبدالملکیان)

طبقه بندی موضوعی
۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۵۱

روایت های اتوبوسی

یه حلبیِ مستطیل شکل چهار پا ، شاید با یه عالمه دود و شایدم گاز سوز.

شاید وصل به اینتر نت وای فا و کولر یا بخاری دار ، شایدم درب داغون ، با صندلی های خط خطی .

قبلنا که صندلی هاش تشکی بود روش یه لایه پلاستیک سبز بود ، روش انواع خاطره و ناسزا و 

چرت و پرت دیده میشد! اما الان اون چیزا دیده نمیشه...

بعدشم یه سری کتاب هم شدن همسفر مسافر های اتوبوس ، که بعدش گویا از شلوغی اتوبوس خوششون

نیومدن و زود تر از اونچه که فکر میشد استعفا داد ، فرهنگ کتابخونیه اتوبوسی!

آره همه اینا مشخصات یه اتوبوسه...یه اتوبوسی که هر روزه یه عالمه آدم رو به چشم میبینه و هنوز که هنوزه

با اومدن رقیبی مثل مترو نفسش هنوز گرمه و به راه.

و من ، تو سفر و همراهی هر روزه ام با اتوبوس جان و مسافران کوتاه مدتش شنیده ها و دیده هایی اندوخته ام.

روایت هایی ، گرچه کوتاه ، حتی بی معنی و از هم گسیخته ، اما شنیدنش و خواندش خالی از لطف نیست.

ببین ، این غول آهنی ، تو ناله ها و غرو لند کردنای پشت ترافیک غروبها ، چی میگه؟

ببین تو سرعت بی آر تی بودنش چه حرفهای قایم شده و منتظره که پیداش کنی تا به هیجان سک سک کردن

برسه...!!!اینکه میگم هر روز بیا اینجا و یه قلوپ فلسفه نوش جان کن همینه...

میخوام نذارم همینجوری از کنار خیلی چیزایی که هر روز و هر روز و هر روز باهاشی و وقتتو باهاش میگذرونی،

راحت بگذری!!! فقط کافیه بهش جون بدی و نفسش که رنگ گرفت بشینی به سیم جیم کردنش و فضولی کنی

میونه ی درد دل هاش...همین.

و من میخوام همین کار رو کنم. روایت هایی کوتاه و هر دفعه با شخصیت هایی متفاوت . 

به قول یه بنده خدایی ، قول.

تو هم دنبال کن ، بخون و نظرتو بگو. قول؟






روایت های اتوبوسی  -   قسمت اول



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۱
الهام اسماعیلی

قسمت اول

نظرات  (۳)

۱۱ تیر ۹۴ ، ۱۶:۱۱ سروش لکزایی
بسیار زیبا
پاسخ:
بسیار بسیار ممنونم :)
۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۵:۱۲ مهتاو صدف

گلی دارم به دور از دیدگانم

ولی مخفی میان قلب و جانم

که گهگاهی کند یادی ز خاکش

فدای آن رفیق و قلب پاکش

سلام رفیق ...!!

خوبی خوشی سلامتی ...؟؟؟؟

چه خبر ..؟؟

کم پیداییها ..؟؟؟

خیلی خوشحالم که دوباره ام مینویسی .خداییش این مدت خیلی بد بود .

2 ماه از دوستامون بی خبر بودیم .

در آخرم که تموم اطلاعاتمون حذف شد و مجبور شدیم از نو شروع کنیم :(((((

خیلی خیلی خیلی خوشحاااال شدیم .فعلا


پاسخ:

       چ حس خوشایند و خوبیه یافتن دوستای قدیمی....

ای بابا اشکال نداره عزیزم :)

سرت سلامت

این قدری که اتوبوس و آدماش برای نوشتن ایده ساز هستند هیچ چیز دیگه ای نیست :)
پاسخ:

آره واقعا همینطوره:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی