یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

یه قُلُپ فلسفـــــه...

من همان قاصدکم که گاهی گذران از خیالت میگذرم...

درباره بلاگ


در من ، فریاد های درختی ست،
خسته از میوه های تکراری...
(گروس عبدالملکیان)

طبقه بندی موضوعی
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۷

باشگاه مشت زنی

کتاب باشگاه مشت زنی نوشته ی چاک پالانیک با ترجمه ی پیمان خاکسار را نشر چشمه منتشر کرده است. فکرش را کنید شاگرد مکانیکی باشید و تراوشات ناگهانی ذهنتان را روی کاغذ بیاورید و بعد از آن در قالب یک کتاب چاپ شود ، برنده ی جایزه ی کتاب اُرِگون 1997 شود و از کارگردانان معروف یعنی دیوید فینچر شیفته ی کتاب شما شود و فیلمی از روی کتابتان بسازد.

خانه ای که قدم به قدم تکمیلش کرده بود در لحظه ای منفجر شده بود و او حالا خانه ای نداشت. بی خوابی به روزگارش فشار می آورد و وقتی نخوابی، یعنی در شرایطی خواهی بود که نه بیداری نه خواب. یک گیجی مزمن ِ بی مصرف! او وقتی به انجمن سرطانی ها می رفت و آنهارا در آغوش میکشید و پا به پای ناامیدی هایشان می گریست آرام میگرفت و میتوانست بخوابد. اما حالا او جایی نداشت که بخوابد. یاد سفرش افتاد و آشنایی اش با کسی که صابون میساخت. تایلر دردن. باشگاه را با هم بنا کردن. باشگاهی با قوانینی خاص و مکرر.او نمی دانست، نمی فهمید که تایلر دارد خودش را در روزگارش حل میکند. او مشت میزد. دعوا میکرد. نه با کسی که در مقابلش بود. با همه چیزهایی که در زندگی اش با آن سرجنگ داشته و نمیتوانسته با آن بجنگد و اینگونه بود که این عطش جنگیدن باعث شد که باشگاه مشت زنی شعب مختلف پیدا کند. تایلر فکر های بزرگتری در سر داشت. پروژه ای خرابکارانه. هرج و مرج و بی نظمی. اما از یک جایی به بعد او متوجه جدایی ناپذیری تایلر از خودش میشود.

از یک جایی به بعد همه اورا تایلر خطاب میکنند. حتی کسی که او گمان می برد که دوستش دارد. مارلا. همان کسی که در انجمن سرطانی ها مثل خودش دروغ میگفت و تمکزش را برای گریستن به هم میزد و بی خوابش می کرد و شلوار های جین داخل خشک شویی را می دزدید و میفروخت. او وقتی میخوابید تایلر در کالبد او شروع به فعالیت میکرد. تایلر درونش بود که خانه اش را منفجر کرده بود. اما همه او را دیده بودند. همه او را میشناختند و هیچ کس حرفهای خود واقعی اش را باور نمی کرد.

اما "مبارزه تا وقتی که لازم باشد ادامه پیدا می کند..."


#الهام_اسماعیلی

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۹
الهام اسماعیلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی